اس ام اس جدید-ساحل خنده-جدیدترین اس ام اس-اس ام اس-اس ام اس عاشقانه-اس ام اس خنده دار-اس پ نه پ

اس ام اس جدید-ساحل خنده-جدیدترین اس ام اس-اس ام اس-اس ام اس عاشقانه-اس ام اس خنده دار-اس پ نه پ

اس ام اس جدید-ساحل خنده-جدیدترین اس ام اس-اس ام اس-اس ام اس عاشقانه-اس ام اس خنده دار-اس پ نه پ

اس ام اس جدید-ساحل خنده-جدیدترین اس ام اس-اس ام اس-اس ام اس عاشقانه-اس ام اس خنده دار-اس پ نه پ

عشق واقعی...

 

پسر : من با تو زنده ام . بدون تو می میرم. من فقط تو رو می خوام . اگه نباشی دیوونه

میشم!!!

دختر لبخند می زد و پسر به خودش می بالید که چقدر اون و معشوقش همدیگر رو دوست

دارند.

روزگاری بود که از دلدادگیشان می گذشت . که در یک سانحه آتش سوزی زیبایی دختر از

بین میره. وقتی پسر مطلع می شه .بهانه های مختلف جور می کنه و برای همیشه از او

خداحافظی می کنه .ولی دختر همچنان عاشق پسر بود و غم دوری او براش خیلی سخت

بود. همه جا رو بدنبالش می گرده تا بالاخره اونو درحالی که در بیمارستان بستری بوده پیدا

می کنه. پسر مدتی بعد از اینکه ازش جدا می شه توی یک حادثه چشم هاش رو از دست

می ده. دختر بالای سرش میاد و بهش نگاه می کنه و از اتاق بیرون میره.

پسر رو از اتاق عمل میارن و بعد از اینکه بهوش میاد . وقتی چشمهاش رو باز می کنن فریاد

می زنه: من می بینم . من دوباره دارم می بینم!!

دختر که در کنار در ایستاده بود وقتی صدای عشقش رو که با خوشحالی فریاد می زد

روشنید لبخند بر صورت سوخته ش می شینه . پسر دور تا دور اتاق رو با چشمهاش

می کاوه و خانومی رو می بینه که شالش رو روی صورتش انداخته و داره از اتاق خارج

می شه . از دکتر می پرسه اون خانم کیه؟ دکتر می گه همون آدم فداکاریه که چشمهاش

رو به تو بخشیده . پسر می گه نذارین بره بهش بگید بیاد باید ازش تشکر کنم . دختر رو صدا

می کنن و اون بر می گرده . و به کنار تخت پسر میاد . پسر می گه شما کی هستین ؟

چرا همچین فداکاریی کریدن؟

دختر شالش رو کنار میزنه و پسر شوکه میشه.

دختر : من خیلی وقته برای تو مردم . ولی من همیشه بیادت بودم و همه جا رو برای پیدا

کردنت گشتم تا تو رو اینجا و توی این وضعیت پیدا کردم . وقتی دیدمت خشم نبود که جلو

چشمهام رو بگیره بلکه به تنها چیزی که فکر کردم این بود که من با چشمهام می تونم بینایی

رو به تو بازگردونم تا بتونی براحتی زندگی کنی . چون دوست ندارم هیچوقت زندگی برات

سخت باشه!

پسر که اشکهاش سرازیر شده بود گفت : چرا این کارو کردی؟ تو باید از من متنفر میشدی،

تو باید از زجر کشیدن من خوشحال می شدی.

دختر گفت : من طعم عشق رو تنها برای یک بار تجربه کردم و اون هم عشق تو بود و تا ابد

هم تنها عشق تو برای من می مونه . تو عشق رو درک نکردی و گرنه این سوالا رو از من

نمی پرسیدی. من دیگه می رم . تو دیگه منو نخواهی دید ولی تا ابد عشق تو در دل من

هستش و اگه بازهم اتفاقی برات بیفته بدون که من تنهات نمی ذارم. و برات آرزوی زندگی

خوبی دارم . و امیدوارم روزی طعم عشق واقعی رو احساس کنی... خداحافظ 
 

برچسب ها: 


نظرات 1 + ارسال نظر
advertisingblogs دوشنبه 24 بهمن 1390 ساعت 19:00 http://advertisingblogs.mihanblog.com

بهترین قیمت برای تبلیغات در وبلاگ شما

نه کلیک کنید ، نه چیزی بفروشید ، نه عضوگیری و نه هیاهو ، ساده و شفاف و بر اساس آمارگیر وبلاگتان از ما پول بگیرید.

برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد