یا رسول اللّه
امروز ماتم سرای دل را به نام تو، سیه پوش کرده ایم
و نام مبارک تو را با درود و تحیّت بر زبان جاری می سازیم . . .
.
.
.
رحلت رحمۀ للعالمین آمده / ناله از قلب جبریل امین آمده
از ملایک همه آید این زمزمه / السلام علیک، یا رسول الله
.
.
.
که همدرد باشید، خیرالنسا را
الهی الهی که اهل مدینه
نبینند، تنهایی مرتضا را
.
.
.
چشم اهل دل ازگریه خونباراست
حضرت مهدی امشب عزاداراست
خاک غم امروز برفرق عالم شد
سینه شیعه دریای ماتم شد
.
.
.
اهل عالم عزای خاتم الانبیاست / همه جا کربلای خاتم الانبیاست
زین بلای عظیم گشته امت یتیم / السلام علیک، یا رسول الله
.
.
.
روز عزای مسلمین است / در ناله جبریل امین است
مدینه شده غرق سوگ و ماتم / بهر مجتبی و نبی اکرم
ای غریبی که ز جد و پدر خویش جدایی
خفته در خاک خراسان، تو غریب الغربایی
این رواق تو و صحن و حرمت همچو بهشت است
روضه ات جنت فردوس مسما به رضایی . . .
.
.
.
کوثر اشک من از ساغر و پیمانه، توست
دل آتشزدهام، شمع عزاخانه تـوست
جگر سوخته، خاکستر پروانه تـوست
شعلههای دلم از آه غریبـانه تـوست
.
.
.
ای غریب خراسان سیدی یا رضاجان
داغ تو بر دل ما چشم ما بر تو گریان
سینهات پر شراره دیدهات پر ستاره
هم غمت بیشماره هم جگر پاره پاره
.
.
.
ای آنکه تو در غربت سر به گریبان داری
در خلوت خود شبها شام غریبان داری
از تربت تو عیسی، اکسیر شفا دارد
موسای کلیم اینجا، دستی به دعا دارد
.
.
.
ای امام الرئوف! همراه با کبوتران حرمت
محزون و گریان دل را به دور بارگاه تو پر مى دهیم
تا با زمزمه ملائک همراه شویم.
سایه ی دستی میان قاب چشمان ترش
چادر خاکی زهرا بالش زیر سرش
رنگ خون پاشیده بر آیینه ی احساس او
لکه های سرخ روی گوشوار مادرش
.
.
.
بارها، چرخ ستمکار تو را کشت حسن
ماجرای در و دیوار، تو را کشت حسن
غم بیدردی انصار، تو را کشت حسن
به چه تقصیر دگر یار، تو را کشت حسن . . .
.
.
.
هر که بشنیده صداى مجتبى / تا ابد شد مبتلاى مجتبى
سالها بهر حسین باید گریست / تا کنى درک عزاى مجتبى . . .
.
.
.
عالم امروز پر از ماتم و رنج و محن است
گرد غم بر سر هر محفل و هر انجمن است
این چه شور است که بر پا شده در ارض و سماء
این چه سوز است که در سینه هر مرد و زن است
بانگ و فریاد به گوش آید از افلاک مگر
رحلت ختم رسولان و عزای حسن است
.
.
.
الا جمال تو حسن خدا امام حسن
امام پیش تر از ابتدا امام حسن
زعیم مملکت بی حدود حضرت حق
به کل خلق تویی مقتدا امام حسن
امروز روز دادگاه بود ومنصور میتونست از همسرش جدا بشه.منصور با خودش زمزمه کرد چه دنیای عجیبی دنیای ما. یک روز به خاطر ازدواج با ژاله سر از پا نمی شناختم وامروز به خاطر طلاقش خوشحالم.
ژاله و منصور 8 سال دوران کودکی رو با هم سپری کرده بودند.انها همسایه دیوار به دیوار یگدیگر بودند ولی به خاطر ورشکسته شدن پدر ژاله، پدر ژاله خونشونو فروخت تا بدهی هاشو بده بعد هم آنها رفتند به شهر خودشون. بعد از رفتن انها منصور چند ماه افسرده شد.
منصور بهترین همبازی خودشو از دست داده بود.
7سال از اون روز گذشت منصور وارد دانشگاه حقوق شد.
گذشته ها گذشته …
اما تلخ گذشته اونم برای من !
•
•
•
غم انگیزترین جدایی اونی بود که
نه کسی گفت چـــرا ؟ و نه کسی فهمید چـــــرا ؟
•
•
•
بیچاره مترسک
سرتاسر سال از مزرعه محافظت می کرد
ولی با آغاز فصل سرما تنش هیزم کشاورز شد
آری ، پاداش وفاداری جز این نیست
کمی بر من بتاب …
روزهای سردیست و دوست داشتنت دارد در من یخ می زند
•
•
•
میدانم دیگر برای من نیستی
اما دلی که با تو باشد این حرف ها را نمی فهمد
•
•
•
گاهی اونقدر خسته می شویم
که خستگیمون در نمیشه درد می شه
•
•
•
این روزها خیلی چیزها دست من نیست
مثل دست هایت !
•
•
•
گاهی هم باید چشم ها را بست
تا او که نیست شاید بیاید در خواب
غــُــصـّه دار که ببینــــمت
نَـــفَس هَــــــــم به کامَــــــم تلــــخ می شود
•
•
•
چه معنـــــى دارد زندگى ؟
وقتى که هیچ اتفاقى
من و تو را
سر راه هم قرار نمى دهد !
•
•
•
ذهنـــم فلـــــج می شود
وقتــــــی می خــوانمــت و تــــــو نمی گویی جانــــــم ؟
•
•
•
دنیای آدم برفی ها دنیای ساده ایست
اگر برف بیاد هست ، اگر برف نیاید نیست
مثل دنیای من ، اگر تو باشی هستم ، اگر نباشی !
•
•
•
چشــــمانم خستــــه است و نبــــض ذهنــــم افتــــاده
کاش نگــــاهت یک قــــدم نزدیـــک تــــر بـــود