حکایت قلب بعضی ها هم شده حکایت تبلیغات املاک:
فروش ، رهن ، اجاره
.
.
.
بـہ بـَـعضیــــــــــــا بآس گفت :
عزیزم شما عـــَـر نزنــے هـم خـَر بـودنت واسه ما ثابت شــُــבس …
.
.
.
اونـے کـہ واسـہ شُما ادّعا مـے کنـہ
واسـہ بودنِ با مآ دُعا مـے کنـہ!
عآرهـ عزیزم !
.
.
.
آهای دوست من ؛
سگ ولگرد , هر عابری را چند قدم بدرقه می کند…!
.
.
.
تــو
انقـدر از هرزه ها دوستت دارم شنیدی
که
عاشـقانه های من
برایت گـزافه ای بیش نبـود . . .
نـشـستـه ام به یاد کودکی هایم
دور غلط ها یک خط بسته می کشم
دور تو … !
چون شاخه گلی در لیوان
زخم های تنم از تو آب می خورند
آدم نیمرو باشه
ولی دورو نباشه
بعضیا ﻣﺜﻠﻪ ﺩﺳﺘﻪ ﺻﻨﺪﻟــی ﺳﯿﻨﻤﺎ می مون
ﻣﻌﻠﻮﻡ ﻧﯿﺴﺖ ﻣﺎﻝ ﺗﻮﺋﻪ ﯾﺎ ﺑﻐﻞ ﺩﺳﺘﯽ
نگران اشک هایم نباش
از لبخندم بترس که معنایش اشک های فردای توست
بعضیا لازمه کنارت نباشن
کنارت که باشن تنهاتری
پس خواهشن نباش…
رفتنت را خیالى نیست
فقط مانده ام چگونه در چشمانى به آن زلالى
جا داده بودى آن همه دروغ را
عزیزم !
دیگر حتی نمی خواهم آرزویت باشم
آرزو می کنم او آرزوی تو باشد
آرزوی او دیگری …
گاهی وقتا لازمه از گوشیمون بشنویم
مشترک مورد نظر آدم نمی باشد
قطع کن !
گاهی وقتا چقدر ساده عروسک میشویم ....
نه لبخند میزنیم نه شکایت میکنیم فقط احمقانه سکوت میکنیم
* * *
پشت یه ماشین آشغالی نوشته بود :
واسه هر آشغالـــی خودتو کثیف نکن .....
* * *
تـــو با هر سیب کرم خورده ای...
وسوسه می شوی،...
بـــــــــرو....
تو از بهشت قــــلب من رانده شده ای، در بهشت ماندن، لایق هر کس نیست...!
* * *
لـعنـتی
بـگـذار قلــبت بـرای یک نـفـر تپـــــنده باشد
نـــه برای هـــــمه دونــــــــده باشــد
* * *
اولا بنـظر مـی رسـید که زنـدگی بــی تو
یعنـــی هیـــچ ..!
حالا که رفتی
فهمــــیدم که فقـــط به نظر می رسید ..!
زندگیِ سگی را بهتر میفهمم، از وقتی که آمــــدی . . .
* * * * * * * * * * * * * * * * *
اونقدر که مار تو آستینمون پرورش دادیم،
قارچ پرورش داده بودیم الان یکی از کارآفرینای نمونه ی کشور بودیم !
* * * * * * * * * * * * * * * * *
قشنگیه لیــاقــــت اینه که , همه نمیتونن داشته باشن
حتـــی شما دوست ناعزیـــز
* * * * * * * * * * * * * * * * *
اولا به نظر می رسید که زندگی بی تو یعنی هیچ …
حالا که رفتی فهمیدم که فقط به نظر می رسید …
* * * * * * * * * * * * * * * * *
یه سری آدما رو نباید بالا برد
باید بالا آورد . . .
از اسب که بیفتی
اسیر سرزنش خاک می شوی
در این سرزمین ،
سقوط آزاد هم ممکن نیست …
.
.
.
نباید شیشه را با سنـــــــــگ بازی داد !
نباید مست را در حال ِ مستــــــی . . .
دست ِ قاضـــــــــی داد !
نباید بی تفاوت !
چتر ماتـــــــــــــــــم را . . .
به دست ِ خیــــــــــــــــس باران داد !
کبوترها که جز پرواز ، آزادی نمی خواهند !
نباید در حصار میـــــــــــــله ها
با دانه ی گنــــــدم . . . به او تعلیم مانـــــــــــدن داد
.
.
.
نگران نباش
حال من خوب است
فقط کمی بزرگتر شده ام
عقلم قد کشیده
شعورم متبلور شده
دلتنگی هایم کوچک شده اند
و در فاصله کوتاه لبخندها و اشکهایم
آموخته ام زندگی کنم…
.
.
.
ایـــن روزهــــا خــوابــــم نمـی آیــد …
فـقــط مـــی خـــوابـــــم
کــــه بیـــــدار نبــــاشــــم!
.
.
.
دخـــــــــــــــــــــــتری
که تمام دغدغه اش
ست کردن رنــگ لـباس و رژ لبش می باشد
چه می داند از درد های یک مرد…