
به من مجوز چاپ نمی دهند
میگویند داستانی که نوشته ای قابل باور نیست
اما من فقط خاطراتم را نوشته بودم
•
•
•
بعضی اوقات فکر می کنم که
شاید بهشت خاطرات گذشته باشد
•
•
•
چه یکی باشد چه صدتا
خوب که باشد دمار از روزگارت درمیاورد …
خاطرات را میگویم !
•
•
•
چه سخت است مرور کردن خاطراتی که روزی شیرین ترین بودند
اما حالا آنقدر تلخ شده اند که هم دلت را به درد می آورند
هم اشکت را در می آورند !
•
•
•
من ازت خاطره دارم وقت بارون …
این خودش درد کمی نیست !

مطالب مرتبط: