صـــــدای صفحه هایی که پشت سرم گذاشتی
درد میکند ...
روی گرامافون روح و روان ام .
.
.
.
امشب با ایمان کامل سعی می کنم...
بین صفای تو و مرمره ی سینه ات
آغــــــــــــــوش گرم ات بگشا . . .
که اسماعیل آورده ام .
از چه بنویسم؟؟؟
به همون اندازه که ماهى دوست نداره برسه به خشکى دوست دارم . . .
.
.
.
سلام میکنم از روی مهربانی / سلام میکنم از روی شادمانی
سلام میکنم تا جان دارم / که خواننده این سلام را دوست دارم
.
.
.
به جان ثانیه هایی که در فراق چشمانت می گذرند ، دل کوچکم تنگ نگاه توست .
.
.
.
آن حرف که از دلت غمی بگشاید / در صحبت دل شکستگان میباید
هر شیشه که بشکند ، ندارد قیمت / جز شیشه دل که قیمتش افزاید . . .
.
.
.
من بودم ، تو و یک عالمه حرف
و ترازویی که سهم تو را از شعرهایم نشان می داد !
کاش بودی و می فهمیدی وقت دلتنگی ، یک آه چقدر وزن دارد
.
.
.
عصاره ی تمام مهربانی ها را می گیرم
و از آن فرشته ای می سازم همچون “خودت
.
.
.
دلم از نبودنت پر است ، آنقدر که اضافه اش از چشمانم میچکد !
.
.
.
گلوی آدم را باید گاهی بتراشند تا برای دلتنگی های تازه جا باز شود ، دلتنگی هایی که جایشان نه در دل که در گلوی آدم است ، دلتنگی هایی که میتوانند آدم را خفه کنند
.
.
.
قطار ، راهت را بگیر و برو ! دیگر نه کوه توان ریزش دارد و نه ریزعلی پیراهن اضافه ، دیگر هیچ چیز مثل سابق نیست
.
.
.
در رویاهایت جایی برایم باز کن ، جایی که عشق را بشود مثل بازی های کودکی باور کرد ، خسته شدم از بی جایی !
.
.
.
همدم تنهایی شب های من ، اشک است و بس / مرهم زخم دل تنهای من ، اشک است و بس / گر نمیبینی غمی اندر نگاه خسته ام / آنچه میشوید غم از چشمان من ، اشک است و بس
.
.
.
کاش دستانم آنقدر بزرگ بود که می توانستم چرخ و فلک دنیا را به کام تو بچرخانم
.
.
.
نبودنت را با ساعت شنی اندازه گرفته ام ، یک صحرا گذشته است !
.
.
.
گفتی اندر خواب بینی بعد این روی مرا / ماه من ، در چشم عاشق آب هست و خواب نیست
.
.
.
حتـــــی رویای تمام نیمه شبهایم
شهادت میدهند ...
به سجـــــــــده رفتن ام را
به پای هـــــــر قنوت ات برای رفتن ...
.
.
.
لعنت به تو و هرچه مثل تو
که شعـــــــر سپیدم را ...
به خاک سیاه کشاندی لعنتـــــــــــــــــی
.
.
.
جوینده ، یابنده است ....
دروغی بیش نیست
همه جا را بدنبال نخودهای سیاهی که خواسته بودی ؛ گشته ام
پیدا نمی شوند.
.
.
.
آفت گرفته است ...
خرمنی که
هر روز سرش وعده می دادی .
.
.
.
بعد از تو ...
عاشقانه هایم خودکشی کردند
حالا بی حساب شدید
روزگاری حق تو بر گردن شان بود
حالا خون شان به گردن توست
.
.
.
شکفتن هیچ گلی به زیبایی لبخند تو نیست ، پس بخند تا گلها از شرم در غنچه بمانند .
.
.
.
فارغ از هرگونه آز و ناز میخواهم تو را / گر نباشم در جهان هم باز میخواهم تو را .
.
.
.
همین مسیر را مستقیم بروی میرسی به دو راهی !
یک راه به من ختم می شود ، آن دیگری به ختم من . . .
.
.
.
میشه تنهایی بازی کرد ، میشه تنهایی خندید ، میشه تنهایی سفر کرد ، ولی خیلی سخته تنهایی ، تنهایی را تحمل کرد !
.
.
.
دو چشم آبی ات را میپرستم / لبان عنابی ات را میپرستم
برای من تو بی تابی مکن یار / که من شادابی ات را میپرستم . . .
.
.
.
نبوده ، نیست ، نخواهد بود ! عزیزتر از تو کسی برای من .
.
.
.
نمیدانم ! دل من نازک است یا چشمان تو تیز ، هرچه نگاه به تو میدوزم بند دلم پاره میشه !
.
.
.
از کلام دلنشینت مست و شیدا می شوم
با نگاه نازنینت در تو پیدا می شوم
هر شب و روز جلوه گر در سجده گاهم می شوی
در حریم ساحل عشق ، موج دریا می شوم .
.
.
.
گر بر کنم دل از تو و بردارم از تو مهر / آن مهر بر که افکنم ؟ آن دل کجا برم ؟
.
.
.
تو را چون لحظه های آفتابی دوست میدارم ، مبادا شعله هایم را به دست باد بسپاری .
.
.
.
“من” آنقدر خواستمت که نخواستنت را ندیدم ، “تو” آنقدر نخواستی که هیچ چیز از “من” را ندیدی !
.
.
.
به هیچ روزی پس ات نمی دهم ، به هیچ ساعتی ، به هیچ دقیقه ای ، به هیچ ، هیچی ! سخت چسبیده ام تمامت را .
.
.
.
خوب ها هرگز تنها نیستند و مهربانی همسایه ی همیشگی آنهاست و تو خوب ترینی .
.
.
.
در خیال من بمان ، اما خودت برو ، آنکه در رویای من است مرا دوست دارد ، نه تو !
.
.
.
دلا در عاشقی ثابت قدم باش / که در این ره نباشد کار بی اجر
دلم رفت و ندیدم روی دلدار / فغان از این تطاول ٬ آه از این زجر . . .
.
.
.
تنها بنایی که هرچه بیشتر بلرزه ، محکمتر میشه ، دله !
.
.
.
هرآنکه یار خواهد یار بسیار / ولیکن فرق دارد یار با یار / دل من سایه ی لطف تو میخواست / وگرنه سایه ی دیوار بسیار .
.
.
.
خوشا به حال قلبم چون از تو جان گرفته / نبض وجودم از تو خط امان گرفته
خوشا به حال جانم که مرگ او غم توست / برای وصف رویت قلب زبان گرفته . . .
.
.
.
آن دوست که دیدنش بیاراید چشم / بی دیدنش از دیده نیاساید چشم / ما را ز برای دیدنش باید چشم / ور دوست نبینی به چه کار آید چشم .
.
.
.
پشت دریا شهریست که یک دوست در آن جا دارد
هر کجا هست ، به هر فکر ، به هر کار ، به هر حال ، عزیز است خدایا تو نگهدارش باش .
.
.
.
ما نه آنیم که در بازی تکراری این چرخ و فلک / هرکه از دیده ی مان رفت ز خاطر ببریم .
.
.
.
بهترین آرزوها را برایت دست فرشته ها سپرده ام ، نگاهت به آسمان باشد !
.
.
.
هر چند کسی میان ما حایل نیست
اما نگهت به سوی من مایل نیست
گفتم قسمت دهم ، ولی میگـو یند
چشم تو به هیچ مذهبی قایل نیست . . .
.
.
.
و من هنوز عاشقم ، آنقدر که می توانم هر شب بدون آنکه خوابم بگیرد ، از اول تا آخر بی وفایی هایت را بشمارم و دست آخر همه را فراموش کنم !
.
.
.
دلگیر نباش ، تقصیر از خودت بود !
دسته کلید علاقه که گم شد ، باید عوض میکردی قفل تمام آرزو ها را . . .
.
.
.
زندگی یه پل قدیمیه ، به این فکر نکن که اگه تنها ازش گذشتی دیرتر خراب میشه ، به این فکر کن که اگه افتادی یکی باشه که دستتو بگیره !
.
.
.
اعتبار آدمها به حضورشون نیست ، به دلهره ایست که در نبودشون ایجاد میشه !
.
.
.
زندگی تنها عبور نفس ها نیست ، تداعی لحظه هاییست که به یاد دوست می گذرد !
.
.
.
من ارگ بم و خشت به خشتم متلاشی / تو نقش جهان و هر وجبت ترمه و کاشی / در هر نفس این است دعایم همه : ای ماه / در زیر و بم خاطره آزرده نباشی .
.
.
.
برای زندگی نه سقف میخواهم نه زمین ! نقشه ی جغرافیایی دستهایت کافیست .
.
.
.
بی شک جهان را به عشق کسی آفریده اند
چون من که آفریده ام از عشق جهانی برای تو. . . !
.
.
.
دیگری جز تو مرا این همه آزار نکرد / آنچه کردی تو به من هیچ ستم کار نکرد . . .
.
.
.
روز و شب فکر توام در خواب میبینم تویی / خواب پوچ است ، من بیدار میخواهم تو را .